![]() |
![]() |
|
|
فساددر جامعه
|
![]() ![]() بهنام زارع فرزند صمد متولد 3/3/1368 پدرش کشاورز است و برروی زمین دیگران کار می کند و چوپان نیز می باشد . در روستای دستجرد از منطقه استهبان شیراز به دنیا آمده و تا کلاس اول دبیرستان درس خواند و پس از آن به دلیل قتل مهرداد روانه زندان عادل آباد شیراز شد .
محمد مصطفایی:
آخرین باری که بهنام را در زندان عادل آباد شیراز دیدم رنگ از صورت نحیف و مظلومانه اش پریده بود او وارد اطاق مخصوص وکلا شد و روبروی من نشست از دوران کودکی خودش و از اینکه باورش نمی شد مرتکب قتل شده، صحبت کرد دایما به جای مقتول از کلمه خدابیامر ز استفاده می کرد . می گفت من در زمانی که با مهرداد درگیر شدم فقط 15 سال سن داشتم و م ا با هم بیشتر اوقات بر سر مسایل خیلی کوچک و بچه گانه بحث و دعوا می کردیم و این اواخر مقتول از من عمل انجام عمل نامشروع درخواست مي كرد برای همین از دستش خیلی ناراحت بودم تا اینکه یک کبوتر باعث درگیری و قتل شد مهرداد یکی از کبوترهای من را با سنگ ز د و کشتش من هم اومدم بیرون با هم درگیر شدیم و تا خواست به گمانم چاقو از جیبش د ر بیاورد با تبرزینی که همراهم بود خواستم به دستش بزنم که گردنش را کج کرد و به شا ه رگش خود و اصلا باورم نمی شد که او را کشته باشم بهنام می گفت من توی محله خود خیلی ساکت بودم و کسی فکر نمی کرد که من این کار را انجا م داده باشم در حال حاضر نیزخودم باورم نمی شود که مرتکب قتل شده ام دوست دارم اولیاء د م را ببینم و از آنها بخواهم که من را ببخشند. بهنام تازه فهمیده بود که حکم اعدام برای وی صادر شده و اطلاعی از حکم نداشت . بعد از یک ساعت صحبت با بهنام زندان رو ترک کردم و دایم به فکرش بودم و هستم چون به عینه می دیدم که کسی رو می خواهند اعدام کنند که عاقل نبوده بهنام در زمان جرم در یک لحظه ب ا تبرزین خواسته به دست مقتول بزند که به گردنش اصابت کرده و مهرداد به رحمت خدا رفت ه وحالا این پسر بچه که چهره آروم و معصومی هم داشت بدون آنکه به خانواده اش و ب ه وکیلش اطلاع دهند اعدام شد. اعدام حکم بهنام زارع در حالی صورت گرفت که برخلاف عرف اجرای احکام زندان شیرا ز روزهای چهارشنبه اختصاص به اجرای احکام اعدام و قصاص بوده و پیش از این برخی ا ز نهادها و سازمانهای بین المللی صدور حکم مرگ برای بهنام را چون مخالف با کنوانسیو ن حقوق کودک و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی بود محکوم کرده بودند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:1 توسط افسانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |